شاعری از روستای آقداش ساوه: صفرعلی غیبی
در يك صبح بهاري سال 1389 به بهانه آشنايي هر چه بهتر به سراغ مردي رفتم از ديار شعر و ادب كه در پيچ و خم زندگي در گوشهاي تنها در خانه قديمي مانده از پدر فقط روزگارش را با دست نوشتههايش سپري ميكرد.
منزلي در روستاي «آقداش» محله مراديها كوچه شهيد رفيعي در اتاقی که چشم اندازي زیبا به كوچه داشت او را ديدم، از او خواستم كه از خودش و آثارش بگويد غمی سنگین در چهره اش نمایان بود که حکایتها داشت شنیدنی که قسمت اول این گفتمان را به حضور سبزتان عرضه مینمایم :من صفرعلي غيبي فرزند مرحوم معصوم علي متولد 1303 (86 ساله) كه از شش سالگي پدر مرا در مكتب خانه گذارد، خواندن و نوشتن را شروع كردم و علاقه زيادي به درس و مكتب داشتم اولين استادم ميزا علي اهل خان آباد و آخرين استادم مرحوم حاج شيخ ميرزا محمد علي نجفي بود.
در آن سالها به دليل ذوق و علاقه تمام علومي كه در آن مقطع بود از باب صرف و نحو و فنون تعزيه خواني و يا مقتل نويسي را در زمان خود گذراندم به طوري كه ديگر چيزي براي مطالعه پيدا نميكردم با توجه به اشتياق زيادم و از طرفي با نظر به مشكلات معيشتي در زندگيمان پدرم مرا از ادامه تحصيل به شهر قم منع كرد.
ولي من در سنين 14 سالگي شروع به استادی در مكتبخانهها در روستاي خود و اطراف نمودم و به مدت 12 سال كه در انتها از طرف نهضت سوادي آموزي به عنوان معلم چند سالي تدريس داشتم.
خاطرات و زندگيش شنيدني بود.
از او خواستيم تا از فعاليتهاي ادبي خويش بگويد:
او گفت: در ميان اين سالها با توجه به استعداد ی که در تعزيه خواني(داری صدای دلنشین است) و تدوين آن داشت تحولي نو در جمع آوري و ساماندهی و تهيه بيش از 7 جنگ كه هر جنگ او حاوي 10 الي 30 مجلس ميباشد از ديوانش گفت كه عمده عمر خود را بر روي آن نهاد و تنها يادگار ماندگارش ميباشد كه در دو قسمت نظم و نثر حاوي مضامين طنز و معضلات اجتماعي و در باب اخلاق و مذهب و عرفان گرد آوري شده كه به نوع خود قابل تامل ميباشد.
از سال 1356 شروع به جمع آوري آثارش نمود و تنها آرزوي خود به چاپ رساندن آنها ميداند.
خود ميديد در اين ديوان او لقب و تخلص( غمگين) را براي خود برگذیده است. به طوري كه اين مطلب در انتهاي هر غزل مشهود است.
وقتي علت اين تخلص را از او جويا شدم افزود: چون انسان در حالت جنين دست در زير چانه و به حالت غمگين پاي به اين دنيا مينهد با توجه به اين كه از اول عمر تا كنون آلوده به غم بوده ام و پيوسته با سختي و مشكلات گذران زندگي داشتم ترجيح دادم كه اين اسم را انتخاب كنم.
شعری از صفرعلی غیبی:
سپاس و حمد اول خالقه کی یکتادور
قدیم و لم یزل و لاشریک و همتادور
کی ذات- پاکی هامی ممکناته غالب دور
علیم و عالم و حاکم و حلیم و دانادور
یئری گؤگو هامی ممکناتی خلق ائله ین
کی هم سمیع و بصیر حی و هم توانادور
ائدیبدی خلق هامی جن و انسی دام و ددی
کی ذات- اقدسی هر عیب دن مبرادور
تمام خلقت و جنبنده نی ائدن مرزوق
رحیم و راحم و رحمان خدای-بینادور
کی ناامید ائله مز بنده سینی لوطفوندن
دئمز بیریسی دیر اعلی بیریسی ادنی دور
تمام جن و بشر وحش و طیر و جنبنده
کی ریزه خوار ولی و نعمادور
تمام گبر و مجوس و سیاه و سرخ و سفید
وظیفه خوار در- کردگار یکتادور
الها دست نیازینی بنده غمگین
دوتوبدو درگهوه صاحب- خطایادور
باغیشلا جرمینی یارب به سید ثقلین
اؤز آدین حرمتینه غافرالخطایادور
غریق لجّه عصیانم عفو ائله یارب
گلیبدی درگهوه صاحب- تمنادور
منبع: آقداش (http://www.agdash.blogfa.com)
